اندیشکده

به نام خدا

 

هیفده هیجده روز بعدش بابام هنوز تو بیمارستان بستری بود. منم حوزه بودم. لب حوض نشسته بودم و تبلت یکی از دوستان رو درست میکردم. قبل ناهار یکی از «شین» ها گوشیمو قاپیده بود و نمیداد بهم. منم فکر کردم یه شوخی عادیه. خلاصه بیخیالش شدم. همون جور که لب حوض نشسته بودم فهمیدم حاج آقا اومده حوزه ما. فهمیدم یه خبراییه. و بعد ...

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

 

وارد سال سوم دبیرستان شده بودم. 8 کلاس رشته ریاضی و 4 کلاس رشته تجربی . هنوز هم نماز نمیخوندم. دلیلی نداشت که بخونم. بعد از امتحانات نیم ترم، یه روز که مامانم اومده بود مدرسه تا شهریه رو پرداخت کنه، یه تراول پنجاه هزار تومنیش گم میشه. ولی موقعی میفهمه که سه چارتا ایستگاه مترو از مدرسه دور شده بود. 

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

 

اون مشهد واقعا عالی بود. یکی از خاطرات خوبم تو زندگی. بالاخره از مشهد برگشتیم و خودم با اتوبوس رفتم نایین. پیش خونواده. مادرم یه خونه نقلی اونجا ساخته بود. چند سال بود قرار بود بهمون کباب بده به خاطرش ولی نداده بود. تو راه برگشت از نایین، یه جا نگه داشتیم رستوران، ناهار کبابو زدیم. بابامم گفت که بالاخره این کبابو ازت گرفتیم. (یا یه همچین چیزی)

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

 

طی گذشت سال دوم و سوم یک دور کامل قرآن رو خوندم (با معنی ولی نه از روی ترجمه) و کتابای استاد مطهری رو هم همشو خونده بودم. ترم دوم سال سوم که شروع شد کلاسا واقعا برام بی فایده جلوه میکرد. به قدری که بعضیاشو اینقدر سر کلاس نرفتم که اون واحدم حذف شد. واقعا انگیزه ای برا کلاس رفتن نداشتم. اساتیدی که به راحتی ازشون اشکال میگرفتیم و اونا قادر به پاسخگویی نبودن. یکی از عیوب بزرگی که حوزه ما داشت این بود که بعضی از اساتید از شاگردا کمتر بلد بودن. بیخیال فعلا قصدم انتقاد نیست.

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

 

اولین واکنش همه از تصمیم من تعجب بود. ولی کم کم اظهار نظر ها شروع شد بغیر از مادرم که سکوت کرد. البته قطعا دوس داشت که برم. ولی نمیخواست بقیه فکر کنن که تصمیمی که گرفته بودم بهم تحمیل شده. خدا رو شکر تصمیمای اساسی زندگیمو همیشه خودم گرفتم. درسته که م هم کردم و میکنم. ولی تصمیم نهایی همیشه با خودم بوده.

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

 

این اردوی درسی حدود ده روز ادامه داشت و شبا تو مسجد میخوابیدیم. (همون اتاق بزرگ بالای مسجد). اکثر بچه ها کتاباشونو بالش و پتو آورده بودن. فرداش منم همین کارو کردم. تو اون مدت دوستای جدیدی پیدا کرده بودم که همشون مذهبی بودن. یا در واقع مذهبی شده بودن.

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

 

سال اول طلبگی گذشته بود و وارد سال دوم میشدیم. در طول اون سال حتی یک نفر از مسئولین یا اساتید حوزه بهم نگفت که آیا وضعتون خوبه؟ کم و کسری ندارید؟ مشکلی؟ چیزی؟ تنها کاری که انجام شد، یک مراسم مختصر تو نمازخونه حوزه بود که البته برای انجام اون هم انتظاری نداشتم.

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

 

امسال (سوم دبیرستان) دو تا جدید اومده بودن مدرسه ما. یکیشون وسط سال معمّم شد. اون یکی خیلی وقت بود که معمّم بود. اونی که هنوز معمّم نبود، ریشای قهوه ای مایل به نارنجی داشت در حالیکه موهاش مشکی بود و معلم دینی چار تا از کلاسا بود. منتها نه کلاس ما.

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

قطعا این متن، حق مطلب رو در نشون دادن زندگی و شخصیت من ادا نمیکنه.هدفم هم این نیست. مقصودم نشون دادن چگونگی ورودم به عرصه مذهب و خروجم از اونه. به هرحال همیشه دوس داشتم که راجب زندگی خودم بنویسم. پس فعلا به همین 18 قسمت بسنده میکنم. باشد که عبرتی باشد برای عبرت گیرندگان.

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

 

چندین هفته بود که میرفتم مسجد.یه بار کشف کردم که شبا وقتی اکثر بچه ها خوابن، گعده (گپ و گفت) کوچیکی که حاج آقا ( ریش قهوه ای) هم توش بود انجام میشه. و جواب سوالای زیادم رو میتونم اون موقع بگیرم. یعنی همینجوری که دراز کشیده بودیم با هم صحبت میکردیم.

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

 

1984

این عدد، در واقع نام کتابی از جورج اورول، نویسنده انگلیسی-هندی قرن 19 هست.  این کتاب آخرین اثر او و به نقل از سایت گاردین یکی از صد اثر ادبی منتخب جهان است. کتاب های این نویسنده تحت تاثیر مستقیم جنگ های جهانی اول و دوم و حکومت های کمونیستی و توتالیتر (تمامیت خواه) نوشته شده. مخصوصا دو کتاب مزرعه حیوانات و 1984 به نقد این نوع حکومت پرداخته.

برای کسایی که اهل مطالعه رمان نیستن این کتابو پیشنهاد نمیکنم. چون سیر داستان تا حدودی خسته کننده است. مخصوصا که صفحات زیادی از کتاب به توضیح مدل حکومتی پرداخته که البته برای درک درست و دقیق داستان ضروری به نظر میرسه. اما نقطه قوت داستان در اینه که بعد از مقداری تحمل خستگی، انسان رو در دل داستان با خودش همراه میکنه و به هیجان میاره. با این که از اتفاقات پایانی داستان خوشم نیومد ولی این پایان برای نقد کامل این مدل حکومت کاملا ضروری بود.

چند دفعه به ذهنم رسید که خلاصه ای از داستانو بنویسم. ولی به خاطر این که داستان از پیچیدگی های خاصی برخورداره و عدم اشاره به اونها باعث میشه مقصود نویسنده مبهم بمونه، تصمیم گرفتم که ننویسم. خودتون برید بخونید.laugh

اینم لینک دانلود: 1984

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

 

ترم دوم شروع شد و من کم کم ارتباطمو با بقیه افراد حوزه گسترش دادم. و با واکنش بد و شدیدِ دو «شین» دیگه رو به رو شدم. ولی من دنبال این بودم که بهترین بشم. خیلی عالم بشم. پس کار خودمو ادامه دادم. با بقیه هم صحبت میکردم. نه صحبتای روزمره. مباحث مربوط به علم و سیری که باید رفت و ... نمیخواستم محدود بمونم به یه گروه فرهنگی، به یه بیست و شیش هفت ساله که کمتر از دوساله معمّم شده.

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

 

با انگیزه خیلی بالا وارد حوزه شدم. به همراه سه نفر دیگه از گروه مالک اشتر (همون گروه فرهنگی که اردوی درسی برگزار کرد)(اَه. یهو یادم افتاد. به من وعده داده بودن که اون اردوی درسی خاص، رایگانه. ولی آخرش هشتاد تومن پیاده شدم.) یکیمون زبون خیلی تند و تیزی داشت. هیچ وقت از زبونش در آسایش نبودم. (البته الآن خیلی خوب شده) تو همون هفته های اول ازمون جدا شد.

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

 

قرار بود جذب نیروی جدید داشته باشیم. دانش آموزای متولد 79، 80. درحالیکه رِنج سنی بچه های خودمون بین سالای 75 تا 77 بود. یعنی قرار بود مربیای بچه هایی بشیم که 2 تا 5 سال از خودمون کوچیکتر بودن. تا زمستون نزدیک 80 نفر جمع شدن. برنامه های کوچیکی مثل استخر و جشن و هیئت براشون برگزار میکردیم. اما برنامه اصلی تو نوروز بود.

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

 

از ابتدای بهمن امسال دیگه سر کلاس نرفتم و فقط تو هجره (خوابگاه) موندم. به مدت دو هفته این قضیه ادامه داشت. ولی هیچ کدوم از مسئولین حتی نگفتن که آیا شالفروش مرده؟ چرا کلاس نمیاد؟ تنها مسئولی که تو اون دو هفته بهم زنگ زد، برای این بود که بهم بگه چرا نمیای شهریه ات رو بگیری؟ که منم بهش گفتم نمیخوام.

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

به نام خدا

 

با وجود پیامدهای ناگواری که در طول چند ماه برام رخ داده بود، امتحانات ترم دوم رو هم به خوبی پشت سر گذاشتم. با این که شکسته بودم اما یک ماه بعد باز هم مورد تمسخر و استهزاء «مالک اشتر»ی ها قرار گرفتم. و این برام نابخشودنی بود.

ادامه مطلب

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها